مهرگان که رسید ایرانی باید به اندازه ی نوروز شادمان باشد.
مهرگان را ساده مگیر ،مهر بورز. به همه مهر بورز ، به زمین به آسمان ،به مردمان

| شاد باشید که جشن مهرگان آمد |
|
|
|
|
|
|
|
| |
بانگ و آوای درای کاروان آمد |
| کاروان مهرگان از خزران آمد |
|
|
|
|
|
|
|
| |
یا ز اقصای بلاد چینستان آمد |
| نه ازین آمد، بالله نه از آن آمد |
|
|
|
|
|
|
|
| |
که ز فردوس برین وز آسمان آمد |
| مهرگان آمد، در باز گشائیدش |
|
|
|
|
|
|
|
| |
اندرآرید و تواضع بنمائیدش |
| از غبار راه ایدر بزدائیدش |
|
|
|
|
|
|
|
| |
بنشانید و به لب خرد بخائیدش |
| خوب دارید و فراوان بستائیدش |
|
|
|
|
|
|
|
| |
هر زمان خدمت لختی بفزائیدش |
| خوب داریدش کز راه دراز آمد |
|
|
|
|
|
|
|
| |
با دو صد کشی و با خوشی و ناز آمد
..... |
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط حقيرترين بنده
|
قبل از اسلام در برخی از کشورها مثل یونان و هند (عقیده ای) وجود داشته
است و آن اینکه روح انسان قبلاً در عالم دیگر به تمام و کمال آفریده شده
است و بعد، از آنجا مثل مرغی که در قفس می کنند، او را به این عالم می
آورند. اگر اینطور باشد، باید انسان قفس را بشکند ولی قرآن در یکی از آیات
سوره مؤمنون (این نظر را رد می کند) و تعبیر عجیبی دارد که ملاصدرا می
گوید من نظریه " جسمانیة الحدوث و روحانیةالبقاء " بودن روح را از این آیه
کشف کردم.

وقتی درباره انسان بحث می کند، می فرماید: ما انسان را از
خاک آفریدیم، مرحله به مرحله آمد تا اینکه نطفه شد، نطفه علقه شد، علقه
مضغه شد و مضغه استخوان شد و بر روی استخوان گوشت پوشانیده شد. بعد می
فرماید: " «ثم انشأناه خلقا اخر؛
سپس آن را آفرینشی دیگر دادیم.» (مؤمنون/ 14) ما همین ماده و طبیعت را
تبدیل به چیز دیگری که روح است کردیم، یعنی روح زائیده همین طبیعت است.
روح مجرد است، ولی " مجرد زائیده از ماده " است.
...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 9:36 قبل از ظهر  توسط حقيرترين بنده
|
ه روز یه دختر کوچولو کنار یک کلیسای کوچک محلی ایستاده بود؛ دخترک قبلا
یک بار آن کلیسا را ترک کرده بود چون به شدت شلوغ بود. همونطور که از جلوی
کشیش رد شد، با گریه و هق هق گفت: "من نمیتونم به کانون شادی بیام!"
کشیش با نگاه کردن به لباس های پاره پوره، کهنه و کثیف او تقریباً توانست
علت را حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل برد و جایی برای نشستن او
در کلاس کانون شادی پیدا کرد.
دخترک از اینکه برای او جا پیدا شده بود بی اندازه خوشحال بود و شب موقع
خواب به بچه هایی که جایی برای پرستیدن خداوند نداشتند فکر می کرد.
چند سال بعد گذشت تا اینكه آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه اجاره
ای که داشتند، فوت کرد. والدین او با همان کشیش خوش قلب و مهربانی که با
دخترشان دوست شده بود، تماس گرفتند تا کارهای نهایی و کفن و دفن دخترک را
انجام دهد.
در حینی که داشتند بدن کوچکش را جا به جا می کردند، یک کیف پول قرمز
چروکیده و رنگ و رو رفته پیدا کردند که به نظر می رسید دخترک آن را از
آشغال های دور ریخته شده پیدا کرده باشد.
.....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 2:35 بعد از ظهر  توسط حقيرترين بنده
|
سنرِيهِمْ
آياتِنَا فى الاَفَاقِ وَ فى أَنفُسِهِمْ حَتى يَتَبَينَ لَهُمْ أَنّهُ
الحَْقّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّك أَنّهُ عَلى كلِّ شىْءٍ شهِيدٌ .
بزودى آيات و نشانه هايى از قدرت خود را در صحنه گيتى و در (كشور) وجودشان بدانها نشان خواهيم داد، تا بر آنها آشكار شود كه حق است .
وَ لَنَبْلُوَنّكُم بِشىْءٍ مِّنَ
الخَْوْفِ وَ الْجُوع وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمْوالِ وَ الأَنفُسِ وَ
الثّمَراتِ وَ بَشرِ الصابرِينَ .
و هر آينه شما را به وسيله ترس و گرسنگى و نقص در مالها و جانها و ميوه ها مى آزماييم ، و صبركنندگان را بشارت ده .
محمد بن مسلم از امام صادق عليه السّلام روايت مى كند كه پيش از قيام مهدى
ما سلام اللّه عليه مردم به انواع بلاها مبتلا مى شوند و موفقيت با صابران
است .

علائم و نشانه هاى قبل از ظهور در اين روايات عبارت است از:
1. وحشت و اضطرابى كه در حال حاضر در ميان مردم بعضى از كشورهاى اسلامى ديده مى شود.
2. گرسنگى و قحطى كه در بعضى كشورهاى جهان مشهود است و به طور متوسط
روزانه چند صد هزارتن از گرسنگى مى ميرند (مانند بعضى از قسمتهاى افريقا و
هندوستان ).
3. فساد در تجارت و بازرگانى و كمبود درآمد بعضى از اقشار جامعه كه به ويژه در ايران ما مشهود است .
4. تلفات جانى مانند تلفات در جنگ ايران و عراق و نقصان زراعت و ميوه جات ناشى از آفات و كمى بركت آنها.
اكنون به اصل روايت كه از امام صادق عزيز ما - كه سلام خداوند بر ايشان باد - نقل كرده اند، توجه فرماييد:
عن محمد بن مسلم عن ابى عبدالله جعفر بن محمد عليهما السلام اءنه قال ان
قدام قيام القائم علامات بلوى من الله تعالى لعباده المؤ منين قلت و ما هى
قال ذلك قول الله عزوجل (( وَ لَنَبْلُوَنّكُم بِشىْءٍ مِّنَ الخَْوْفِ
وَ الْجُوع وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمْوالِ وَ الأَنفُسِ وَ الثّمَراتِ وَ
بَشرِ الصابرِينَ . )) قال لنبلونكم (يعنى المؤ منين ) بشى ء من الخوف من
ملوك بنى فلان فى آخر سلطانهم (والجوع ) بغلاء اسعارهم (و نقص من الاموال
) فساد التجارات و قلة الفضل فيها (والانفس ) قال موت ذريع (والثمرات )
قلة ريع ما يزرع و قلة بركة الثمار (و بشر الصابرين ) عند ذلك بخروج
القائم عليه السّلام ثم قال لى يا محمد هذا تاءويله ان الله عزوجل يقول ((و
ما يعلم تاءويله الا الله و الراسخون فى العلم محمد بن مسلم از امام صادق
عليه السّلام نقل كرده است كه امام فرمودند: پيش از قيام قائم نشانه هايى
است جهت آزمايش از جانب خداوند نسبت به بندگان مؤ منش . عرض كردم : آن
نشانه ها چيست ؟ فرمود: آن ، گفتار خداوند عزوجل است كه فرمود:(( و لنبلونكم بشى ء)). فرمود: ((لنبلونكم ))يعنى هر آينه بيازماييم شما مؤ منان را ((بشى ء من الخوف ))به مقدارى و چيزى از ترس از ملوك بنى فلان (بنى عباس ) در پايان زمامداريشان و((الجوع ))و گرسنگى به خاطر بالا بودن قيمتها (( و نقص من الاموال )) و كاستى از مالها (يعنى ) فساد تجارتها (( والانفس ))و جان ها (يعنى ) مرگ سريع ((والثمرات )) و محصولات (يعنى ) كم شدن كشاورزى و كمبود بركت محصولات (( و بشرالصابرين ))
(يعنى ) بشارت ده صابران را در چنين وقت به خروج قائم عليه السّلام . سپس
به من فرمود: اى محمد! اين است تاءويل قول خداوند عزوجل كه مى فرمايد: (( و ما يعلم تاءويله ...)) (يعنى ) نمى داند تاءويل قرآن را جز خداوند و پايداران در دانش .
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط حقيرترين بنده
|
يادمه بچه بودم تو گذشته هاي دور دلم يه ميكرو ميخواست چقدر زجه زدم و كولي بازي در آوردم تا بابام برام بخره اما نمي خريد!
چه ميشه كرد از همون زمان علاقه مند به كامپيوتر و الكترونيك بودم
بعد شرط گذاشت كه اگه رياضي بالاي 16 بشي برات مي خرم من هم درمونده شدم چون ميدونستم محال تا حالا بالاي 12 اين درس قبول نشده بودم نشستم كلي در خوندم آخرش 0.25 نمره كم آوردم پدرم از خدا خواسته نخريد
كلي گريه كردم ، يكي بهم گفت اگه 14000 هزار تا صلوات به نيت 14 معصوم بفرستي حتما كارت درست ميشه هيچوقت يادم نميره كه تو زمين بازي كودكان پارك مي نشستم و صلوات ها رو با شنهاي زمين بازي مي شمردم يادمه بقيه مسخره ام ميكردن اما هنوز هزار تا صلواتم نفرستاده بودم كه ديدم بابام با يه Micro Genius 502 اومد خونه با تمام وجود خوشحال شدم
از اون زمان فهميدم هميشه بايد از خدا خواست نه بنده خدا
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط حقيرترين بنده
|
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شمادر راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند.
همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را
تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
نتیجه اخلاقی داستان:کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید. اگر ارسال این پیام شما را به زحمت می اندازد یا وقتتان را زیاد می گیرد، پس آن کار را نکنید. اما پاداش آن را که زیاد است نخواهید گرفت.
ستایش خدایی را است بلند مرتبه!
+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط حقيرترين بنده
|